عمیقتر از صدا

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك عاشق
دوستان عاشق تنها
دوستان عاشق
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
كدهاي جاوا
 
دیوونگی
 

ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط پدر خوانده در 00:00 | نظرات (4) |                              

 

شما میدونین ...
 

دلتنگ از کنار پنجره گذشتم
دیشب من چنان فیلمی در دور تند از ذهن خسته ام عبور کرد
بیهوده برایت میگویم:
« دیشب هوای بیرون بوی تو را داشت
ماه از تو سخن میگفت و ستاره از تو می نوشت
دیشب باد آواز تو را میخواند و درختان سر مست رقص تو را تکرار میکردند
راستی بگویمت دیشب فاخته هم خواند و دخترک کوچک همسایه گریه نکرد
من غرق خیال تو دوره کردم شبها و روزهای گذشته را که چگونه آواز تو را تکرار کنم
چه بگویم که غرور کلمه های پیشین تو پنجره را بست و چراغ را کشت
وآخر در زیر ملحفه ای گرفتار سرود خواندم که باید گذاشت و گذشت.... »
دلتنگ از کنار پنجره می گذرم
با یاد گذشته ای نه چندان دور که پنجره تکرارش کرد
امشب پرده را هم میکشم..........

 

                                              "پدر خوانده"



ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط پدر خوانده در 00:00 | نظرات (0) |                              

 

گدایی
 

« کمکم کنید ، من گدا نیستم ، به گدایی افتادم . . . »

 

روزی چند بار همچین صحنه هایی رو می بینی ؟ تا حالا شده از خودت بپرسی اگه من جای اون بودم چیکار می کردم ؟ واقعا تا حالا فکر کردی اگر روزی برسه که خدایی نکرده منبع درآمد امروزت که حالا هر چی که هست رو نداشته باشی و امیدی هم به جایی نداشته باشی و فقط خودت باشی و خودت چیکار می کنی ؟!

گدایی ؟!

دزدی ؟!

خودفروشی ؟!

آدم فروشی ؟!

قاچاق ؟!

خودکشی ؟!

کمیته ی امداد امام ... ؟!

مسجد محله ؟!

خیرین ؟!

یا ...

فلانی چقدر درس خوندی ؟ چقدر کامپیوتر بلدی ؟ چقدر خوب می تونی حرف بزنی ؟ بازاریابی بلدی ؟ بلدی با مدیر عاملت مهربون باشی ؟جارو کردن و پله دستمال کشیدن و ظرف شستن چی ؟ پارتی داری ؟ گدایی بلدی ؟ می تونی غرورت رو بذاری زیر پات ؟ عزت نفست رو بندازی دور ؟ دستت رو جلوی همه دراز کنی ؟ روزا راهروهای مردم و تمییز کنی و شب ها خیابون ها رو جارو کنی ؟ اگر جوون باشی چی ؟ نگاه های کثیف و زخم زبون های مردم و می خوای چیکار کنی ؟ اگه پیر باشی ، با درد پیریت چیکار می کنی ؟!

چی می شه که آدم گدا می شه ؟ اون پیرمرد ها و پیرزن های توی خیابون رو دیدی ؟ خیلی هاشون هم واسه همین شهرند . فال گرفتن هم بلد نیستن ! بعضی مردها رو دیدم قرآن می خونند ...

نیومدم که بگم گدایی خوبه یا بد ... نیومدم بگم آهای گداها برید کار کنید ... فقط یه چیزی ، اگه الآن ، همین الآن همه چیت رو از دست بدی واسه امرار معاشت چیکار می کنی ؟ نه کاری بلدی نه درس خوندی نه سرمایه داری ...

ای کاش سرمایه ی یه کشور بین همه تقسیم می شد ، اونم مساوی ...

" جهنمی "


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط جهنمی در 11:15 | نظرات (11) |                              

 

 

سلام دوستان عزیز

 

متاسفانه چند وقتی بود درگیر کارای ................بودم

حالا با یه بقل شعر اومدم

ولی باید یه کم صبر کنین


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط پدر خوانده در 01:48 | نظرات (4) |                              

 

روح
 

روح  غمگین هنگامی که با روحی شبیه خود متحد می شود تسکین می یابد... دل

 

هایی که به واسطه غم به هم گره خوردند در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند

 

شد. عشقی که با اشک تطهیر شده است پاک و زیبا جاودانه می ماند.


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط سکوت در 18:43 | نظرات (5) |                              

 

" بهشتی در جهنم "
 

 

هوای این جهنم داشت خفه ام می کرد . آخه اینهمه بدی همه با هم تو یه جا درون یه آدم مگه می شه ؟! مگه ما آدم نیستیم ....

پناه بردم به گوشه ای از بهشت های روی زمین ...

اینجا عزیزانی خوابیده اند . عزیزانی که نه اسمی دارند و نه نشونی ... شهیدان گم نام ...

اسمشون " آدم " بوده ، مثل من و تو ! مثل ما هم همین جا زندگی می کردند ...

اینجا بودن آرامشی قریب داره ، انگار نه انگار پیش کسایی هستی که نمی شناسیشون .دوستم که زیادم تو این باغ ها نبود گفت : چرا روی مقبره ی اینا چیزی ننوشتن ؟ گفتم : اینها گم نامند . گفت : حداقل شعری ، چیزی ... گفتم : چی بهتر از پرچم کشورت و دستنوشته های رهگذر ها ...

چند تا از دستنوشته ها رو براتون انتخاب کردم ، خوندنشون خالی از لطف نیست ، اگر خودتون رو کنار 5 شهید گمنام حس کنید و جهنمی که توش زندگی می کنید ...

 

آن سفر کرده که صد قافل دل همره اوست / هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

دل من غصه نخور ، یه روز آقاتو می بینی / می ری تا کربلا کنار آقات می شینی

 

تا ما اهل انتظاریم جمعمون سرد و کسل نیست / جکعه روز خوبه عشقه روز تعطیلیه دل نیست

 

مکن رزق دلم را غصه و درد / دوباره توبه کن برگرد برگرد

 

آمده ام ته که نگاهم کنی / عاشق آن لحظه ی طوفانی ام

 

هوای حوصله ابریست ...

 

ای رها گردیدگان آن سوی هستی قصه چیست ...

 

بعد از شهدا چه کرده ایم ...

 

میان عاشق و معشوق تمام توهمات جهان جاریست .

 

کدامین چشم به انتظارتان است هنوز ...

 

" جهنمی "

 


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط جهنمی در 11:51 | نظرات (4) |                              

 

حال..
  امروز روز پرواز است
اگر چه نشسته اینجا
دراطاقک نیاز
لیک ذهن را پرواز دهم
اگر چه ندانم آن سرزمین کجاست؟

دل را به تعطیلات برم
به زیر خورشید تابان
بگذارم فریاد زند، بِدَوَد
بدور از قانون و مجازات زمان

روح را رها کنم تا چرخی زند
چه باک
اگر نگاه نامحرمی
هوس بر اندامش زند!

به غریزه فرصتی دهم
که رود در پی ارضاء خویش
مست و خمار بازگردد
برود آرام در بستر خواب خویش

نمیخواهم بدانم مسیر کجاست، مقصد کجاست؟
می خواهم بیهوش شوم همینجا
در زمان حال
آنجا که همه بی خبرِی است
بدور از هر چه قیل و قال

ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط پدر خوانده در 09:48 | نظرات (4) |                              

 

عاطفه ی جهنمی
 

با عرض سلام خدمت تمامی جهنمیان عزیز و جهنم دوستان گرامی !

آقا اینجا جهنمه ، اما معلوم نیست از کدوم لحاظ ! جهنم اقتصادی ، جهنم اجتماعی ، جهنم عاطفی ، جهنم مذهبی ، جهنم سیاسی ، جهنم خانوادگی و ... جهنم تو جهنم شده کلا !

نه درد معلومه نه درمون . آقا این جهنم یه غده ی سرطانی داره . بد خیم بد خیمه . درد رو هم به همه جا زده . از خانواده گرفته تا جامعه . علاجشم که معلوم نیست . درد بی درمون گرفتیم ...

من نه دکترم نه بهشتی که درمون رو بدونم اما بزار یه مسکن پیشنهاد کنم : عاطفه . سرشت ما آدما از عشق و عاطفه بوده ، فرقی هم نمی کنه بهشتی باشیم یا جهنمی . ای کاش نزاریم شعله های این جهنم لعنتی به عاطفه هامون برسه . ای کاش ...

بی خیال ، بیا جهنم گرم شی ...

 

 

" جهنمی "

 


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط جهنمی در 14:20 | نظرات (5) |                              

 

بدون حرف
 

 

 

سلام . سلام گرم منو از دل جهنمی داغ داغ پذیرا باشید .

خوب امروز می خوام بر خلاف همیشه از جهنم براتون صحبت کنم !!! خوب برای اینکه بهم کمک کنید سعی کنید یه کم اطرافتون رو بهتر ببینید . متوجه اید که نمی خوام فقط نگاه کنید می خوام ببینید !

وووووو ! اینا رو نگاه کنید . این ها آتیش بیار معرکه هستن ( البته معمولا از حرف اشاره ی این برای انسان ها استفاده نمی شه ، اما خوب اینجا جهنمه دیگه چه توقع هایی دارید ... ) . می دونید منظورم چیه ؟! بلآخره جهنم به این داغی باید یه جورایی گرم شه دیگه ! این ها کارشون اینه : داغ کردن جهنم  . البته نمی دونم حقوق هم می گیرن یا در راه رضایت خدا فقط این کارو می کنند اما خوب به هر حال مهم نتیجه است که می بینید ، جهنم خیلی داغه !

چی ؟ نمی بینید ! منظورتون چیه ؟ ایناها ! همین ها رو می گم ، همین آتیش بیار های دو آتیشه ی معرکه . هی پسر شوخیت گرفته ! ا ی ن ...

 دستت رو از رو دهنم ور دار لعنتی ! مگه نمی بینی دارم حرف می زنم ! اینجا جهنمه که جهنمه چه دلیل داره بی ادب و وحشی باشی ... هی دستت رو بردار . آهان حالا کمی بهتر شد . داشتم چی می گفتم ؟ آهان آتیش بیار ها . ا کوشن پسر ؟ ببخشید مثل اینکه اشتباهی اتفاق افتاده ! آتیش بیاری نمی بینم ، شما هم نمی بینید ؟ چه جالب ! احتمالا مشکل از چشم های من بوده ...

 خوب نظرتون چیه بریم تو پارک قدم بزنیم ؟!!!!!!!!

 

 

" جهنمی "


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط جهنمی در 18:48 | نظرات (10) |                              

 

چگونه ای؟؟؟
 

آیا تو سوداگری،کسی که از نیاز مردمان سود می جوید،کسی که

کالا ها را گرد خود جمع می کند تا با قیمتی گزاف دوباره بفروشد؟

 اگر چنین است پس مطرودی و فرقی نمی کند خانه ات قصری

باشد یا زندانی.

و یا اینکه انسان شریفی هستی،کسی که به کشاورز و بافنده

یاری میرساند تا کالای خویش را مبادله کنند،کسی که بین خریدار و

فروشنده میانجی می گردد و با سلوک شرافتمندانه اش هم خود

سود می برد و هم به دیگران سود میرساند.

اگر چنین است پس انسانی هستی پارسا تفاوتی نمی کند که

ستایشت کنند یا ملامتت.


ادامه مطلب

 

[+] نوشته شده توسط سکوت در 15:34 | نظرات (5) |                              

 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
داریوش قالبساز &

<